نگارش و انشاء

متن انشاء برای (مثل نویسی ها)

در این مقاله اکثر موضوعات مثل نویسی انشاء کتاب نگارش پایه یازدهم (که اکثرا در پایه های دیگر نیز همان موضوع ها تکرار شده اند ) همراه با متن انشاء و آموزش مثل نویسی ارائه گردیده است !

در این مقاله به بررسی انشاء های مربوط به تمامی مثل نویسی های کتاب نگارش یازدهم که بسیار در درس های نگارش و انشاء از آن طرح موضوع میگردد ارائه خواهد شد ؛ | چندین انشاء مثل نویسی | مناسب برای پایه های هفتم , هشتم , نهم , دهم , یازدهم , دوازدهم متوسطه !

نکته : ) با توجه به فراگیر بودن درس انشاء ( نگارش ) در پایه های ابتدایی (اول تا پنجم ابتدایی ) و همچنین متوسطه اول ( انشاء و نگارش هفتم ؛ هشتم و نهم ) و ویژه تر پایه های متوسطه دوم ( نگارش دهم ؛ یازدهم و دوازدهم ) در صورت نیاز و بنا بر نیاز خود می توان از انشا های زیر بهره گرفت .

مثل نویسی شیوه ای از نوشتن است که در نوشته ها و انشاء ها توجه ویژه ای به آن می شود برای مثال در پایه یازدهم در درس نگارش یکی در میان ما شاهد درخواست کتاب برای نوشتن مثل نویسی در انواع و اقسام موضوع ها هستیم ! اینجا سعی می کنیم اکثر مثل نویسی های که در کتاب درسی نگارش یازدهم می باشد را پوشش دهیم

پیشنهاد تی وی یا  : بسیاری از شما عزیزان از درس نگارش هراس دارید ؛ اینکه نتوانید یک نوشته ادبی یا یک نوشته ساده یا حتی فراتر یک داستان کوتاه از خیالات خود خلق کنید در آینده برای خودتان مشکل ساز خواهد بود ؛

تی وی یا یکی از بهترین راه حلهای را برای کسانی که در نوشتن انشاء مشکل دارند این میداند که با خواندن چند انشاء در باب موضوع مورد نظر و ابتدا ترکیب آن ها سعی بر نگارش اثری متفاوت داشته باشند به مرور زمان ذهن شما برای نوشتن انشاء های گرانقدر آماده خواهد شد !!!

اگر دوست داشتید یک انشا بنویسید و یا نوشته خود را با دیگران به اشتراک بگذارید وقتش الان و مکانش همین جاست !!! انشا هایتان را در در نظرات بنویسید حتی اگر یک بند باشد با نام خودتان در نظرات منتشر میکنیم ! 

1.انشاء شماره اول : موضوع انشاء – بار کج به منزل نمیرسد – صفحه 32

  • داستان های زیای درباره ی ضرب المثل بار کج به مقصد نمی رسد وجود دارد و همه ی این داستان ها در پایان یک نتیجه دارند و آن هم راستی و درستی در کارهاست.
  • در واقع این ضرب المثل ریشه در داستان مرد جوانی دارد که پدر درستکاری داشت اما خودش فرد فریب کاری بود و به شیوه های مختلف از مردم پول قرض می گرفت و به آن ها قول می داد این پول را پس بدهد اما قصد پس دادن آن ها را نداشت.
  • مردم به خاطر درستکاری پدر مرد جوان به او اعتماد کرده و پول قرض می دادند و پدر نیز همیشه پسرش را نصیحت می کرد اما متاسفانه مرد جوان گوش شنوایی برای حرف های پدر نداشت، تا این که بالاخره یک روز دزدی سراغ او آمد و پول هایش را دزدید و او که فریاد می زد پول هایم کو رسوا شد و همه فهمیدند که او فردی متقلب بوده و قصد فریب همه را داشته است.
  • این ضرب المثل به ما یاد آوری می کند که نتیجه ی بیراهه رفتن، نابودی خودمان است و اگر انسانی دزد باشد و قصد داشته باشد با پولی که متعلق به خودش نیست کار کند در نهایت کسی هم پیدا خواهد شد که از آن فرد دزدی کند.
  • ضرب المثل بار کج به مقصد نمی رسد مرا یاد ضرب المثل دیگری انداخت که باز هم معنی مشابهی دارد: “خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج”
    درستکاری همیشه بهترین کار است حتی اگر بعضی مواقع کار سختی باشد و بار کج به منزل نخواهد رسید همان طور که اگر معماری خشت اول دیواری را کج گذاشته باشد هر چقدر هم در کارش پیشرفت کند باز هم بنای خوبی نخواهد داشت و در پایان باعث فرو ریختن دیوار و یا حتی کل بنا می شود.

نویسنده متن : متاسفانه مشخص نمی باشد! (اگر شما نویسنده این متن را می شناسید به ما اطلاع دهید | منبع : بانک انشا)

2.انشاء شماره دوم : موضوع انشاء – از کوزه همان برون تراود که در اوست

  • ” رعنا ترین لیلی در حلقه ی زلف عنبر سارا “
  • گاه زبان میگشایم و دل را مائده ی نگاه گیرایت میکنم . سبزه ی اشتیاق درونم به ناچار با آتش یاقوت درخشان درونت در هم می آمیزد .یکی را الکل نگاهی است فرار و سوزان ؛ شعله ی آبی درون برمی انگیزد !
  • دیگری را مزه ی تلخ قهوه ی قهوه ای چشمانش پر کرده، لیک آنچه بر لب می آورد، چون لعل شیرین دل را مجنون میکند .آن یکی را سعی نابرده برای انتحار است لیک توان چار چار ندارد ، زیرا بیم آن چیزی را دارد که قرار است از وجودش بجوشد . و آخر سر یکی است ، معمای بی انتها ، پاسخش سخت تر از تفکر در موسیقی کلاسیک آسمان قدرت الهی است …
  • و سر انجام کوزه ی درون خود را میشکنم … من گاهی سر به زیر ؛ گاهی پر تلاطمم ؛ در همهمه ی عشق گاهی پر توقع ام … به دنبال جبران نیستم ولی به تمنای دلم سیل خاطرات را غرق اقیانوس حوادث کرده ام.
    سکوت کرده ام لیک سکوتم غوغا ترین لحظه ی شیدایی من است. جاده ی بارانی چتر نمیخواهد جرئت خیس شدن میطلبد. تن پوش تن عابران میشوم اگر بارانم باشند …
    کاش رعنا ترین لیلی قصه می ماندند.
    لیک سهم من چه شد ؟!
    جعبه ای موزیکال
    با عروسکی شیشه ای
    چرخان و رقصان و
    سنگ بر این سنگ شیشه ای !
    و در آخر آنچه از درون من می تراود انعکاس آیینه ی
    جیوه ای شعور خودشان است !

نویسنده متن : متاسفانه مشخص نمی باشد! (اگر شما نویسنده این متن را می شناسید به ما اطلاع دهید | بانک انشاء )

انشا نوشتن غولی پهلوان پنبه ای برای دانش آموزان !

دانش آموزان همیشه با انشانویسی مشکل دارند! واقعا عجیب است که وقتی می توانند یک انشا را از خود خلق کنند ساعت های در اینترنت صرف آن می کنند تا انشاهای در مورد مثلا ” مادر ” بیابند ! همیشه هم این احتمال وجود دارد در کلاس مثلا 20 نفری هنگام خواندن انشا ؛ نگاشته دو یا چند نفر عین هم از آب درآید !!! که اینجا ذکر نکته وا مصیبتاست حال اگر دبیر هم خشن و حساس باشد که پیشنهاد ما این است به بهانه ای کلاس را ترک کرده و خود را از هر گونه خطر احتمالی برهانید !!!

تی وی یا در این مقاله های انشا که اصولا بدرد همه نوع دانش آموزشی چه ابتدایی ها و چه هشتم و متوسطه اولی ها و یا حتی بزرگان مدارس دوازدهمی ها میخورد نه به هدف کپی بردای و نوشتن انشا بلکه برای گوش زد و حل معضل انشانویسی و نگارش درست مطالبی ارائه کرده است !

نویسندگان بزرگ خود کتاب خوانان بزرگ نیز هستند ؛ اینکه شما می بینید ده ها جلد کتاب داستان خلاف جزئیات در کلی ترین موضوعات یک شکل هستند و همیشه دیو و فرشته ای در میان است نشان میدهد انقدر ها هم نویسندگان خلاقیت به خرج نمیدهن و کار سختی نمیکنن !

نگاشتن در کل راحت نیست ولی ما دوست داریم برای شما راحت باشد ! راه اصولی نوشتن در کتاب های نگارش شما گفته می شود ولی راه ما هم چندان سخت و غیر ممکن نیست حداقل به بهای یک بار امتحان که می ارزد ؟!

انشاهای موضوع مورد نظر خود را در سایت پیدا کن و آن ها را بخوان سپس یک انشا خلق کن مهم نیست در وهله اول یک انشای ترکیبی از همان ها با چاشنی کپی پیست در آید ! بلاخره از اول که نمی شود انشا نویس ماهر شد چند بار که بگذرد درست می شود اصلا نترس پسر جان ! ( یا دختر جان )

جهت بررسی انشا های بیشتر به کانال ما مراجعه کنید ؛ اگر دوست داشتید می توانید صفحه اینستاگرام ما را نیز دنبال کنید ؛ تی وی یا همه جا هست البته میدانید که تی وی یا کمی کم حرف است پس تعدد پست ها و مطالب بیهوده از ما به دور است و در اینستاگرام فقط جدی ها را میگوییم !!!

اینستاگرام تی وی یا کانال تلگرام دیگر جزوه / درسنامه ها

جهت عضویت و استفاده از کانال تلگرامی ما در “کانال تلگرام” کلیک کنید همچنین “صفحه اینستاگرام “ تی وی یا گهگاهی شگفتانه ها دارد !!!

تمامی مطالب اختصاصی بوده و کپی برداری بدون اجازه ناشر از جزء و کل آن ممنوع است.

3.انشاء شماره سوم : موضوع انشاء – چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی

  • در گذشته های دور در میان مردمی که هر کدام به تنهایی یک داستانی در زندگی دارند و می توان از سرگذشت زندگیشان یک کتاب نوشت پیرمردی سالخورده و دنیا دیده به همراه همسرش زندگی می کردند که از دار دنیا یک گاو داشتند که زندگیشان را با آن می گذراندند.
  • با شیر آن شام می خوردند، با پنیر آن صبحانه و با کره ی آن ناهار.
  • زن خانه با گرفتن شیر و کارهای خانه روزش را سپری می کرد و مرد خانه با به چرا بردن گاو در دشت و تمییز کردن تهویله روزش را می گذراند.
  • گذشت و گذشت تا رسید به روزی که مشتری دندان گردی برای گاو پیدا شد و به ازای مبلغ خوبی خواستار خرید گاو شد. پیرمرد نیز با یک تصمیم عجولانه گاو را فروخت تا به امید اینکه با به دست آوردن پول فروش گاو زندگیشان را بچرخاند.
  • گاو را فروخت در حالی که پیرزن راضی به این کار نبوند. بعد از مدتی پول آنها به اتمام رسید در حالی که پیرمرد و پیرزن هیچ کاری در توان نداشتند که انجام دهد.
  • پیرمرد که از فروختن گاو بسیار پشیمان شده بود زیرا که به راحتی مایحتاج زندگیشان را بدون دغدغه و استرس فراهم می کرد و پیرزن که دیگر از این وضعیت خسته و شاکی شده بود با تشر به پیرمرد که تنها کارش افسوس خوردن بود گفت:چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟ پشیمانی سودی ندارد. برخیز و به دنبال کاری برو و ما را از این وضعیت نجات ده،
  • با یک جا نشستن و زانوی غم بغل گرفتن هیچ کاری پیش نمی رود.(نتیجه)

نویسنده متن : متاسفانه مشخص نمی باشد! (اگر شما نویسنده این متن را می شناسید به ما اطلاع دهید )

4.انشاء شماره چهارم : موضوع انشاء – :عجله کار شیطان است !

  • در کره ی خاکی زیر سقف بزرگ آسمان، خانواده ایی کوچک زندگی می کرد ، شغل مرد تجارت بود و خرید و فروش مزارع و املاک در شهر را برعهده داشت. زندگیشان می گذشت و شاد و خرم زندگی می کردند، آنها روزهای خوبی را در دفتر خاطراتشان به ثبت می رساندند.
  • در یکی از روزها مرد خانواده وارد بازار شهر شد و یکی از دوستان قدیمی خود را دید و بسیار خوشحال شد. او به گفت و گو با دوستش پرداخت.دوستش به او پیشنهاد کاری سودمند را داد و مرد نیز که بعد از سالها دوستش را دیده بود بسیار شاد بود، از این ملاقات خیلی سریع پیشنهاد شراکت را پذیرفت و با دوستش قول و قرار گذاشت.
  • آنها با هم نقشه ی پیروزی خود را کشیدند و در این میان قرار شد که مرد هر چه را دارد به میان بگذارد و به دنبال سود کلانی به دست بیاورد. مرد هر چه را که داشت فروخت و پولش را نقد کرد و به پیش دوستش برد تا با این کار حسن نیت خود را نشان دهد و وارد شراکت شود.
  • گذشت و گذشت اما خبری از دوستش نشد. پرسان پرسان به دنبال دوستش به بازار رفت، اما هر چه بیشتر می گشت کمتر خبری از دوستش پیدا می کرد.
  • بعد از گذشت مدتی که هم چنان به دنبال دوستش بود خبری از او به گوشش رسید که از شهر رفته و همه پول ها را با خود برده است. مرد که بسیار از حماقت خود پشیمان بود بر سر خود کوبید و های های گریه کرد، زیرا که تمام دار و ندارش را فروخته بود.
  • او آن زمان بود که فهمید عجله کار شیطان است و هیچ وقت نباید در چنین مواردی عجله و بی دقتی کرد.

نویسنده متن : متاسفانه مشخص نمی باشد! (اگر شما نویسنده این متن را می شناسید به ما اطلاع دهید | منبع : تحقیقستان)

5.انشاء شماره پنجم : موضوع انشاء – :آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم!

  • در روزگاران قدیم پنج دوست و یار دیرینه در کنار هم زندگی می کردند و در سختی ها و مشکلات و شادی ها در کنار یکدیگر بودند و تا حد امکان در زمان مشکلات دست یکدیگر را می گرفتند.
  • در یکی از روزهای خدا یکی از این پنج نفر برای یکی از ثروتمندان شهر مشغول به کار بود. چون در گذشته مردم کوزه به کوزه آب بر سر سفره خود می بردند، مرد موظف شده بود که برای مرد ثروتنمند با کوزه بزرگ سفالی آب ببرد.
  • مرد هر روز کارش همین بود با کوزه ی روی دوش به سمت چشمه می رفت و کوزه را پر از آب می کرد و به سمت خانه مرد ثروتمند می رفت. در راه چهار دوست دیگرش را دید. با آن ها کمی خوش و بش کرد و به همراه یکدیگر به سمت مقصد حرکت کردند.
  • در راه با همدیگر از همه جا سخن گفتند و از خاطرات قدیمی و اتفاقات روزمره بگیر تا کار و درآمد و… . در میانه های راه دیگر لب هایشان از تشنگی و پرحرفی ترک برداشته بود و توان ادامه ی مسیر را نداشته اند، در حالی که کوزه ی آب بر دوش مرد بود و اجازه ی خوردن از آن را نداشتند.
  • دوستان مرد هر کدام نظری دادند تا رفع تشنگی کنند. یکی گفت: برویم به خانه مردم تا آبی بنوشیم. دیگری گفت بازگردیم و از چشمه آب بخوریم و دیگری گفت: توان رفتن به چشمه را نداریم. در آخر نفر چهارم گفت: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم.این است حکایت این پنج نفر که نه توان بیش داشتند و نه توان پس.
  • اما هر چه کردند به امانت مرد دست درازی نکردند تا مرد توبیخ یا تنبیه نشود. آن پنج نفر تشنه لب ماندند اما کوزه ی پر از آب را سالم و سلامت به دست مرد ثروتمند رساندند.

نویسنده متن : متاسفانه مشخص نمی باشد! (اگر شما نویسنده این متن را می شناسید به ما اطلاع دهید | منبع : بانک انشاء )

/پایان مقاله انشاء مثل نویسی 

اگر دوست داشتید یک انشا مثل نویسی بنویسید و یا نوشته خود را با دیگران به اشتراک بگذارید وقتش الان و مکانش همین جاست !!! انشا هایتان را در زیر بنویسید حتی اگر یک بند باشد با نام خودتان در نظرات منتشر میکنیم ! 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا